کدام یک دهه شصت را روایت کنند؟ تاریخ یا خاطره اجتماعی

بدست Nafiseh

بچه بودم، مدرسه به خاطر بمباران تعطیل شد، ما جمع شدیم در یک باغ، خوش می‌گذشت و از مدرسه و معلم و صبح زود بیدار شدن خبری نبود، وقتی بمباران شهری شیشه‌های خانه مادربزرگ را شکست هم من مثل آلیس در سرزمین عجایب بودم، من از دوران کودکی و نوجوانیم در دهه شصت تا مدتها فقط خاطرات ریز و درشت هیجان‌انگیز داشتم، کم‌کم بزرگ‌تر شدم و معنی خیلی از جمع‌شدن‌ها و گریه‌ها و خنده‌ها را فهمیدم، معنی اتفاقات سیاسی را که دورادور بحث‌هایش را از بزرگترها می‌شنیدم، حتی معنی جنگ را.

هر روز یک روایت جدید در مورد «دهه شصت» رو می‌شود، کم کم به نظرم می‌رسد که دهه‌ای که کودکی و نوجوانی خودم را در آن گذراندم آنقدر دور و درهم و برهم شده که حتی خاطرات شخصی خودم را هم نمی‌توانم به خاطر بیاورم بدون اینکه برای لحظه‌ای شک کنم که اینطور بود یا نبود. در این یکی دو سال اخیر و تا همین امروز بخش بزرگی از محتوای شبکه‌های اجتماعی و سخنرانی‌های سیاسی مربوط به «دهه شصت» هستند تا نود!  تا جایی که «دهه شصت» و شخصیت‌ها و بالا و پایین‌های سیاسیش هر روز نمادین‌تر می‌شوند. قصه‌ای که نه روایت یگانه‌ای از آن وجود دارد نه حتی پایان‌بندی مورد توافقی. اگر دو نفر از دو سر طیف، روایت خود را از دهه شصت بگویند احتمالا می‌توانیم باور کنیم که دو نفر دارند از دو تاریخ متفاوت در دو جغرافیای متفاوت حرف می‌زنند در حالیکه هر دو مطمئن هستند که از یک دوران تاریخی در یک کشور حرف می‌زنند.

اما یادآوری‌هایی هم هست که شاید برای هرکسی که در دهه شصت زندگی کرده باشد مشترک باشد، کوپن، مدارس چند نوبته، پفک مینو، آژیر جنگ و برنامه کودک، سریال سربه‌داران و چیزهایی از این دست که شاکله یک خاطره مشترک را می‌سازد. مشابهت‌های لااقل شکلی که باعث می‌شود اصلا  اصطلاح «دهه شصت» برای همه حداقل معنی داشته باشد. اما کدام روایت معتبرترین است؟ اصلا روایت معتبر وجود دارد؟ تاریخ چه می‌گوید؟ تاریخ‌نگاران هنوز دست اندرکار نوشتن نشدند؟ یا آنچه نوشتند هم مورد توافق همه نیست؟ به نظر می‌رسد همه ما ضمن اینکه توافق داریم مفهومی به عنوان «دهه شصت» وجود دارد و بخشی از هویت یا تجربه زیسته ماست اما هم‌زمان هیچ روایت رسمی به تمامی آن را برای همه ما بازگو نمی‌کند.

 

SocialMemory

خاطره اجتماعی مفهومی است که توسط تاریخ‌نگاران و جامعه‌شناسان – والبته دیگران- برای کشف ارتباط میان «هویت‌ اجتماعی» و خاطره تاریخی و در واقع برای توضیح همین پیچیدگی در جوامع مختلف به وجود آمده است. سوال اصلی این است که چرا و چگونه آدم‌‌های مختلف و متفاوت خود را عضوی از یک گروه می‌دانند که یک گذشته مشترک دارند در حالیکه توافقی در بیان آن ندارند؟ مثلا در این مورد جمع زیادی از مردم خود را عضوی از گروهی می‌دانند که «دهه شصت» برای آنها معنای خاصی دارد حتی اگر بر سر این معنا توافق نداشته باشند.

اصطلاح دیگری که برخی جامعه‌شناسان ترجیح می‌دهند به جای خاطره اجتماعی استفاده کنند «خاطره جمعی» است. در این اصطلاح تاکید بر درونی شدن این هویت در اعضاست اما من «خاطره اجتماعی» را ترجیح می‌دهم چون توجه را به بافت اجتماعی جلب می‌کند که در آن مردم هویت گروهی خود را شکل می‌دهند و در مورد اختلافات خود در مورد درک گذشته بحث می‌کنند.

چطور اعضا یک جامعه جنبه‌هایی از یک اتفاق تاریخی را انتخاب می‌کنند، آن را درک می‌کنند و تبدیل به بخشی از هویت خود می‌کنند در حالیکه از بخش‌های دیگر آن صرفنظر می‌کنند یا آن را کم‌رنگ‌تر می‌بینند از آن مهمتر اینکه چطور این «خاطره اجتماعی» در برخورد با نیازهای امروز تغییر می‌کند و شکل دیگری به خود می‌گیرد.

برای مثال همین «دهه شصت» را در نظر بگیرید. «دهه شصت» اصطلاحی شناخته شده برای ماست، انگار به مفهومی مشترک که همه ما می‌شناسیم اشاره می‌کند اما آیا همه ما، همه خانواده‌ها یا گروه‌های بزرگ‌تر –مثلا گروه‌های قومی- درک مشترکی از آن دارند؟ به نظر می‌رسد اینطور نیست! در درک ما اختلافاتی وجود دارد که گاهی موجب بحث‌ها و اختلافات شدید بین گروه‌های مختلف می‌شود. اما نکته هنوز اینجاست که ما قائل به یک خاطره اجتماعی به نام «دهه شصت» هستیم. در واقع اول وجود آن را به رسمیت می‌شناسیم و بعد بر سر موافقت، مخالفت یا جنبه‌های مختلف آن بحث می‌کنیم.

نکته دیگر این است که این خاطره اجتماعی در طول زمان هم تغییر شکل می‌دهد. اتفاقات جدید، ورورد به دوران‌های جدید فکری و اتفاقات معصرتر باعث می‌شود که «خاطره اجتماعی» تغییر شکل بدهد و عواطف متفاوتی را بربیانگیزد. من در «دهه شصت» کودک و نوجوان بوده‌ام حالا زن بزرگسالی هستم با تجربه‌های مختلف دیگر که در این سال‌ها به من اضافه شده  و درک من از تاریخی که حالا متعلق به گذشته است را تغییر داده. همین اتفاق  برای دیگران هم افتاده است. علاوه بر اینکه درک من به عنوان یک کودک یا نوجوان با کسانی که در آن دوران بزرگسال بوده‌اند یا کسانی که اصلا نبوده‌اند و بعدها در معرض خاطرات آن قرار گرفته‌اند هم متفاوت است.

رسانه‌ها، سینما، ادبیات و … نقش مهمی در شکل گرفتن این خاطره اجتماعی و البته در تغییر شکل دادن آن دارند. «نهنگ عنبر» به عنوان یک نمونه یک روایت از «دهه شصت» می‌دهد، ما در سینما با این فیلم می‌خندیم اما در عین حال گوشه‌ای از خاطره اجتماعی ما با آن تغییراتی هرچند جزيی می‌کند، به این ترتیب همه محصولات فرهنگی، هنری یا حتی خرده روایت‌های ما از وقایع نیز بر این خاطره اجتماعی تاثیر می‌گذارد.

زمانی تاریخ‌نگاران خطی بسیار جدی و شفاف میان حافظه و خاطره مردم از وقایع و آنچه «واقعا اتفاق افتاده است» می‌کشیدند، در واقع اهمیت زیادی برای برای حافظه یا خاطره اجتماعی قایل نبودند یا آن را شکلی معوج از آنچه واقعا اتفاق افتاده است می‌دانستند. مطالعه خاطرات واکنشی است به تاریخ‌نگاران:  یعنی اهمیت دادن به شکلی که غیرتاریخ‌نگاران گذشته را به خاطر می‌آورند، طوری که درباره آن حرف می‌زنند و از آن استفاده می‌کنند تا دنیای اطرافشان منطقی به نظر برسد.

علاقه به خاطره اجتماعی در میان پژوهشگران تاریخی و تاریخ‌نگاران به چند دلیل اتفاق افتاد: افول نقش تاریخ‌نگاران سنتی به عنوان پاسداران روایت یگانه از هویت ملی؛ بالا گرفتن «خاطرات متضاد» میان گروه‌های مختلف اجتماعی که به دنبال اصالت تاریخی خود بودند؛ و در نهایت نقش رسانه‌های جمعی در ترویج شکل خاصی از خاطرات جمعی در شکل تولید کالاهای قابل فروش

وقتی اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و یوگسلاوی تجزیه شد توجه بین‌المللی به نقش «خاطره اجتماعی» در شکل دادن به هویت‌های ملی جدید و شعله‌ور کردن تعارض‌های قومیتی جلب شد. اگر آنطور که برخی از تاریخ‌نگاران معتقدند خط بسیار روشنی میان تاریخ و خاطره وجود دارد و تاریخ «مطالعه منظمی است که بر اساس شواهد صورت می‌گیرد» در حالیکه خاطره «ارجاعی منعطف و معوج به گذشته است»، چرا اجتماعات کوچک و بزرگ بر اساس آن گذشته و از آن مهمتر حال را تجزیه و تحلیل نمی‌کنند؟

 با وجود همه قوانین و نظارت‌های مشاهده محور برای نوشتن تاریخ در نهایت تاریخ با آنچه مردم به خاطر می‌آورند مشترکات زیادی دارد. در واقع به نظر می‌رسد تاریخ هم ژانری از خاطره است نه اینکه به کل از آن جدا باشد. به رسمیت شناختن «خاطره اجتماعی» این امکان را فراهم می‌کند که به روایت‌های تاریخی، مستمرا بازبینی‌های اجتماعی وارد شود به این ترتیب می‌توان مرتبا به شباهت‌ها و تفاوت‌های «خاطره جمعی» نورتاباند و آنها را روشن‌تر کرد در همان حال که شکاف‌ها و تغییرات را نیز می‌توان تبیین کرد و فهمید.

و مهمتر از همه اینکه تاریخ را عموما افراد در قدرت می‌نویسند، این قدرت می‌تواند قدرت سیاسی، آکادمیک، قومیتی، زبانی یا هر شکل دیگری از اقتدار باشد. تصحیح این روایت فاتحانه تنها با توجه بیشتر به مفهوم «خاطره اجتماعی» در میان گروه‌های مختلف ممکن است.

من تقریبا هرروز به «دهه شصت» فکر می‌کنم، زمانی آن را دوست داشتم، بعدها از آن متنفر بودم هنوز هم خاطراتی از آن دوران که تاریخچه زندگی من است مثل صدای آژیر و خط کش ناظم مدرسه که مانتوهایم را متر می‌کرد خشمم را برمی‌انگیزد به بخشی از آن خاطرات تلخ اما می‌توانم بخندم. در لحظه حساس تاریخی اما کسی نمی‌داند واکنش ما به «خاطره اجتماعی» دهه شصت چه خواهد  بود؟

 

Advertisements